رویکردهای برنامه ی درسی
رویکردبرنامه ی درسی ،دیدگاه ونگرش مارانسبت به مدرسه وجامعه منعکس می کند.یعنی اگردراین مورد این نگرش ها احساس قوی وشدید داشته باشیم می تواندبه صورت یک دیدگاه فراگیردرآید.
رویکردهای برنامه ی درسی می تواندازدیدگاه فنی وغیرفنی یاعلمی وغیرعلمی نگریسته شود.
رویکردهای فنی وعلمی: بانظریه هاوالگوهای تعلیم وتربیت سنتی منطبق است .
رویکردغیرفنی وغیرعلمی: به عنوان بخشی از فلسفه وسیاست های تعلیم وتربیت پیشتازبه وجودآمده است وباشیوه های آموزشی تثبیت شده درچالش اند.
رویکردرفتاری
قدیمی ترین وعمده ترین رویکرد برنامه ی درسی وازمکتب دانشگاه شیکاگوریشه گرفته است.
رویکردی وسیله –هدف ، منطقی تجویزی، وبراصول علمی وفنی تاکیددارد.ومعمولابرمبنای یک طرح کلی یاسنداهداف غایی تصریح ومشخص می شوند.
چارچوب مرجعی برای سایررویکردهاست.
نام هایی که به این رویکرد اطلاق می شود شامل: اثبات گرایی منطقی، تجربه گرایی مفهومی، تجربه گرایی فلسفی منطقی علمی وفن مدار است ونشان می دهد که این رویکرد با اصولی برای نظریه پردازان وکارورزان هردوسروکاردارد.
رویکرد رفتاری بااندیشه ی کارایی وتحت تاثیرتجارت وصنعت ونظریات مدیریت علمی تایلرآغازشد.
کارکرد کارایی مدارس که گاهی ازسوی منتقدان ( تئوری ماشینی ) خوانده می شود.
بعد ریموندکالاهان این ایده راآیین کارایی نامید.که هدف آن علمی کردن مدارس بودوبرنامه ی درسی وتبدیل یاددهی یادگیری به رفتارهای دقیق بعدازاوبابیت کتابی با عنوان (چگونه برنامه ی درسی تهیه کنیم ) راجهت انطباق وسازگارنمودن با نیازهای ازپیش تعیین شده ی دانش آموزان مطرح کرد.
بعد تایلررفتارگرایی رابا توجه به نفوذثرندایک باپیشرفت گرایی وتحت تاثیردیویی بانهضت علمی طرح برنامه ی درسی تلفیق کرد.
اکنون عده ی قلیلی ازرفتارگرایان محض درسنامه ی برنامه ی درسی تالیف می کنند.نویسندگان رفتاری اکنون به تهیه ی طرح های کلی برای تهیه ی برنامه ی درسی متکی هستندوبرنامه ریزی رافعالیتی زنجیره ای ومتوالی درنظر میگیرند.
رویکردمدیریتی
مدرسه رابه عنوان یک نظام اجتماعی درنظرمی گیردویادآورنظریه ی سازمانی است.
مدافعان این رویکرد به تغییرونوآوری علاقه مندهستندومتخصص برنامه ی درسی رابه عنوان کارورز درنظرمی گیرد .
رویکرد مدیریتی ازالگوهای آموزشی وسازمانی واجرائی اوایل سالهای 1900ریشه گرفته است.
این همان عصری است که طرح های گوناگون نواحی آموزشی توسط مدیران درتلاش برای تغییرافقی وعمودی مدارس ارائه شد.
سرپرستان ودستیاران دررهبری برنامه ی درسی دخالت زیادی داشتندوازیک ناحیه به ناحیه ی دیگرمی رفتند.
مفهوم مدیر به عنوان رهبروهدایت کننده ی برنامه ی درسی باب شد ومدرسه ی میدوست رشته ی برنامه ی درسی وآموزشی راتحت تسلط درآورد.
این مدیران بیشتردل نگران سازمان واجرابودند تامحتوا.
رویکردسیستمی
این رویکرد که گاهی به آن (مهندسی برنامه ی درسی ) گفته می شودشامل فرایندهایی است که برنامه ی درسی را به وسیله ی مهندسانی ازقبیل سرپرستان هماهنگ کنندگان ومدیران مدارس همراه بامراحل وساختارها وبرنامه ی واحدها الزام آورمی ساخت.
درنگرش مبتنی برنظام ها دربرنامه ی درسی بخش های کل ناحیه ی آموزشی یامدرسه ازلحاظ بسته بودن وتاثیری که بریکدیگردارندبه طوردقیق مورد بررسی قرارمی گیرند.
یک کاربردویژه آن توسط موسسه ی رند تدوین شد.
یکی دیگرازشناخته ترین رویکردها تکنیک ارزش سنجی است.
بیوجامپ نخستین نظریه ی سیستم های برنامه ی درسی راتوصیف کرداوتئوری تعلیم وتربیت رابه 5تئوری تقسیم کرد:
1)مدیریت 2)مشاوره 3) برنامه ی درسی 4) آموزش 5) ارزش سنجی
متخصصان برنامه ی درسی که به رویکردسیستم هابها می دهند درمورد برنامه ی درسی یک نگرش کلی قائل هستندوبامواردومسائل برنامه ی درسی که به کل آموزش یانظام آموزش مربوط است سروکاردارند.
رویکرد علمی
این رویکردبه عنوان رویکرد(سنتی، دایره المعارفی، کل نگر، عقلانی یادانش محور) نامیده می شود سعی می کند موقعیت های اصلی گرایش ها ومفاهیم برنامه ی درسی راتجزیه وتحلیل وترکیب نماید این رویکرد تمایل به تاریخی وفلسفی بودن دارد وبه میزان کمی دارای ماهیت اجتماعی است.
این رویکرد ازآثارفلسفی دیویی ، هنری موریسون، وبویدبدنشات گرفته است وبین سالهای 1950تا1930 درآثاردانشمندان توضیح داده شده است.
درسالهای 1950توجه اصلی به برنامه ی درسی برساختاررشته وروشهای کیفی متمرکز شد وجذابیت ووجهه ی خودرا ازدست داد.
رویکرد انسان گرایی
این رویکردعقیده دارد رویکردهای قبلی خیلی فنی مداروانعطاف ناپذیرند.
این رویکرد ریشه درفلسفه پیشرو ومترقی وجریان کودک محوری دارد.اینها پیشبردتدریس رامبتنی بررشد وکنجکاوی طبیعی کودک بنانهادند.
این رویکرد برای دانش آموزان طبقه ی متوسط وطبقه ی بالاترازمتوسط ودانش آموزان ممتاز هدایت گربود.سایرتئوری های تحولی وتکاملی (اریکسون ومازلو) وروشهای کودک مدار(فروبل ، پستالوزی ونیل ) ازشیوه های انسان گرایی مشتق شد.
به برنامه ی رسمی وغیررسمی توجه دارند نه تنها به شناخت بلکه تمام شخصیت کودک راموردتوجه قرارمی دهند.وبه موسیقی ف هنر، ادبیات ، آموزش ، بهداشت وعلوم انسانی به اندازه ی ریاضی اهمیت قائل هستند.
غالبا نظردانش آموزرادرتدوین برنامه ی درسی مورد توجه قرارمی دهند ورویکردی ازپایین به بالا دارند.
رویکردنومفهوم گرایان
فاقدالگومی باشند وکارخودرابرمسائل بزرگتر ایدئولوژی واخلاقی تعلیم وتربیت ونهادها یاقتصادی ، سیاسی ، واجتماعی متمرکز میکنندومعتقدندهدف برنامه ی درسی باید رهایی بخش باشد به جای آنکه کنترل کننده ی نظام موجودباشد.
نگرش آنها به برنامه ی درسی ذهنی ، سیاسی وایدئولوژیکی است وبرای پاسخ نه به علوم ونه به روشهای تجربی اتکا نمی کنند.